الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

116

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

كرده‌اى ، البته اين سخن من براى آن نيست كه چيزى به تو ندهم ! » رو به غلامش كرد و فرمود : « غلام ! آنچه به همراه دارى به او بده ! » غلامش صد دينار به من داد ، آنگاه رو به من كرد و فرمود : « تو موقعى كه به آن پولهاى اندوخته‌ات نياز دارى محروم خواهى ماند ! » و آن حضرت راست گفت . همان طورى كه گفته بود ، من دويست دينار زير خاك كرده بودم و گفتم : پس اندازى برايمان باشد ! تا اينكه براى مخارج زندگى به شدّت نياز پيدا كردم و درهاى روزى به رويم بسته شد و روى پولها را گشودم ، بناگاه ديدم پسرم از جاى آنها باخبر شده و آنها را يك جا برداشته و گريخته است و هيچ چيزى از آن به دستم نرسيد ! 14 - از علىّبن زيدبن علىّبن حسين عليهما السلام نقل كرده است ، مىگويد : اسبى داشتم كه به آن افتخار مىكردم و همه جا از آن سخن مىگفتم ! روزى خدمت ابومحمّد عليه السلام رسيدم پرسيد : « اسبت چه شد ؟ » عرض كردم : آن را دارم و هم اكنون بر در خانهء شماست و من از آن پياده شدم . فرمود : « تا شب نشده است اگر خريدارى پيدا شد ، عوض كن ! و به تأخير نينداز ! » در اين بين كسى وارد شد و رشتهء سخن قطع شد ! من انديشناك از جا بلند شدم ، رفتم و جريان را به برادرم گفتم ، او در پاسخ من گفت : من نمىدانم در اين باره چه بگويم ؟ ! علىّبن زيد مىگويد : من دريغم آمد كه آن را بفروشم و حسوديم كرد كه به مردم بفروشم چون شب شد ، تيمارگر اسب آمد و گفت : آقاى من ! اسبت مرد ! مرا غم فرا گرفت ، فهميدم كه منظور امام عليه السلام از سخنش اين بود ! مىگويد : چند روز بعد خدمت ابومحمّد عليه السلام رسيدم ، با خود گفتم : كاش